تبليغاتX
یک وجب خاکِ اینترنت... - اندر احوالات من...

یک وجب خاکِ اینترنت...

یادداشت های من در مورد فکرم،اجتماعم وجوانیم که مثل بااااد داردمیرود...

اندر احوالات من...

شنبه پنجم آبان 1386- 23:28 - محمد

سلام

راستش امروز میخوام یه مقدار در مورد حال خودم بگم...

خیلی این چند وقته یه جورایی ام...نمیدونم چرا هی فکر میکنم که به چی باید دل خوش باشم توی این زندگیه خودم...دیروز پست جدید نرگس جان رو داشتم میخوندم(وبلاگ مداد رنگی توی لینکهام)...فکر کردم دیدم چقدر به کار من میاد این موضوع نوشتش...در مورد خوشحالی در زندگی و این که باید از حتی این که نفس میکشیم خوشحال باشیم نوشته بود و خیلی چیزای دیگه...من اول فکر کردم اصلا نمیتونم حرفاشو درک کنم.ولی یه کمی که فکر کردم گفتم اصلا من برا چی باید ناراحت باشم؟اصلا همین که هی میگم خیلی ناراحتم،خیلی یه جوریم،خیلی آپستم خودش بهم تلقین میکنه که بدتر بشم...شاید یکی از دلایلش ضعیف شدن اوضاع درسیم بوده باشه که میخوام برش گردونم به وضع قبلی...دیروز یه فیلم انیمیشن واسه کودکو نوجوان شبکه 2 پخش کرده بود خیلی خوشم اومد...(ملاقات با خانواده ی رابینسون)...هی میگن هالیوود و شرکت های سینمایی خارجی افکار منفی در ذهن میاره،چمیدونم اصلا آموزنده نیستو این حرفاااا...ولی وقتی این فیلم رو که ساخت شرکت والت دیزنی بود رو دیدم واقعا کیف کردم...خیلی آموزنده بود حتی واسه من که دیگه دیدن این جور فیلما ازم گذشته...حتما سی دیش رو بگیرین اگه نتونستین ببینینش،من که میخوام برم بخرمش(سی دیش توی بازار هست)...خیلیییییییی قشنگ بود...یه جورایی در مورد موفقیت آدما بود و اینکه باید همیشه به آینده نگاه کرد نه به گذشته...وقتی ببینین میفهمین...یه چیزی که خیلی کیفور شدم ازش یه جمله بود که دائم توی فیلم تکرار میشد...keep moving forward...یعنی به جلو حرکت کن...که توی فیلم دوبله شده بود:(فقط ادامه بده) که این مناسب تره...خیلی به فیلم و داستانش میومد...من که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم...حتما حتما اگه تونستین بگیرین ببینینش...

خلاصه که امروز تصمیم گرفتم که دیگه به قولی آپست نباشم و به قول نرگس خانوم از اینکه الان میتونم نفس بکشم خوشحال باشم...اصلا میخوام دوباره رصد های آسمون زیبایه خدا رو شروع کنم...هیچوقت یادم نمیره اولین باری رو که تونستم شکل زحل رو با تلسکوپم ببینم...باورتون نمیشه شاید...ولی یکی از زیباترین لحظات زندگی من بوده...من خودم عاشق نجوم و آسمونم(از بقیه ی وبلاگ هام میشه اینو فهمید)اونایی که مثل من باشن میفهمن چی میگم...میفهمن وقتی بتونی یه جرم یا صورت فلکی جدید رو پیدا کنی اونم توی تنهایی چه حالی به انسان دست میده...پیش خودت فکر میکنی :وااای خدا...این همون صورت فلکیی هست که آدمای چندین هزار سال پیش اونو میدیدن و این اسمها رو براش گذاشتن؟به هر حال چون خیلی وقته به آسمون نگاه نکردم تصمیم دارم دوباره شروع کنم...یه نتیجه ای هم که گرفتم اینه که تا با یکی دوست هستی باید واقعا دوستش داشته باشی ولی اگه فهمیدی که بود و نبودت واسه اون یکیه توام نباید زیاد ناراحت از دست دادنش باشی...اصلا دیگه سعی میکنم یکی رو دوست داشته باشم که به صداقتش اطمینان داشته باشم...

خلاصه و جمع بندیه همه ی حرفام این که آدم باید بدون ناراحتی از اتفاقات گذرای زندگی به همراه یه دوست خوب به فکر ساختن آیندش باشه...من خودم از دست دادن همه ی اینا رو توی این چند وقته تجربه کردم:امیدم به زندگی و آیندم،خوشحالی هام و دل خوشیام و از همه مهمتر فرد مورد علاقم که نامزد کردو بعدشم دوست قدیمیم رو و حتی اوضاع درسیم هم خیلی مزخرف شده...ولی میخوام سعی کنم همشونو از نو بسازم و از نو دوباره شروع کنم و یه دوست خوب هم پیدا کردم که خیلی دوسش دارم و میخوام بیشتر دوستش بدارم به علاوه که میخوام بیشتر با همکلاسیام بجوشم و زیاد توی خودم نباشم...البته نمیدونم الان دارم این حرفارو میزنم و فردا همش یادم میره یا نه ...

+ |