

شمرده شمره میخونه:شهر ما غرق غرور ِ ، زشتی از شهر ما دور ِ ، شهر غرق نور و لاله ، کوچه ها مردم ساده ، سر هر کوچه ی شهرم ، میدرخشه یک ستاره ، عطر گل میپیچه دائم ، با ندای هر مناره...
بلند بلند: میخندم به قسمتی از این توهم زیبا !
آروم آروم:گریه میکنم !!!
.
.
.
.
بازم میخونه:ماه از پشت ابرا داره در میاد ، آره امشب تموم شه روزی بهتر میاد...
پ.ن:تو این روزا و شبا اگه دلتون لرزید ، اگه اشکتون جاری شد ، اگه روحتون پرواز کرد...اگه یادتون موند ! یه یادی هم از یاد بی یاد ما بکنین!
وای زندگانیمان همچو برزخ گشته!خسته شدم...در اندیشه ام با یک بلیط هواپیما(ازنوع روسی ۲ قرن قبل از میلاد ِ شرکت هواپیمایی ایران!)خود را مستقیم به دگر دنیا برسانم!!!
پ.ن:قالب جدید وبلاگم که عاااااااااشقشم کار آلما جان هستش٬خیلی ممنونم آلما جان ما چاکریم!