از پزشک مخصوص فرعون گرفته تا فمینیست بازی و ایناااا...
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386- 17:35 - محمد
سلام...خوبین؟خوشین؟حالتون خوبه که ایشالا؟به به سینا جووووووووونم تولت مبارک،مارو که نگفتی بیایم کیکتو بخوریم ایشالا دفعه ی بعدی میخوریم!!!(منظورم اینه که کیکتومیخوریم بی جنبه!!!) دوست عزیزو دل نازکمون هم که چندوقته نیستش،امین جان نداشتیماااا،دیر دیر به سرنزن منم مثل خودت دل نازکم زودی دلتنگت میشم،نرگس خانم شمادیگه چرااا؟واااااای الان میدونی چندوقته نیومدی؟نه توی وبلاگت نه اینجا؟کجایی؟ به به میبینم که این بیغوله ی ما همچنان کم بیننده است،اشکال نداره همین چندنفر هم برام کافیه تا حرفامو بهشون بزنم،ولی جدی جدی،با ما به از این باشید. خب میخواستم چی بگم؟آها...میگم کی این کتاب سینوهه پزشک مخصوص فرعون رو خونده؟وااااای که آخرشه،این بابا(یعنی سینوهه)حدود هزاروچهارصدسال قبل از میلاد مسیح(یعنی سه هزاروچهارصدسال پیش،ااااااا)خاطرات زندگی خودش رو روی پاپیروس(کاغذی که از گیاه و پوست حیوانات بدست می آمد و از اون برای نوشتن اولین بار مصری ها استفاده کردن)دردوران پیری مینویسه و فردی فنلاندی به نام میکاوالتاری برای اولین بار این دست نوشته هارو از موزه ی لوور فرانسه میگیره و ترجمه میکنه،ترجمه ی فارسی اون هم کار آقای ذبیح الله منصوری هستش که همه میشناسنش و میدونن چه نویسنده و مترجم توانمندیه. راستش نمیخوام داستان کتاب رو بگم،فقط میخوام به بعضی از چیزایی که برام جالب بود اشاره کنم،این سینوهه جان توی جلداول کتاب(کتاب دوتا جلده 500 صفحه ایه)بیشتر توی سفرو این چیزاست،ایشون به دلیل بدبخت شدن توسط یگانه معشوقه ی زندگیش که حتی حاضر میشه به خاطر بدست آوردن اون قبر پدر مادرش رو بفروشه از وطن خودش یعنی شهر طبس در مصر اون زمان به همراه یک برده ی فراری شروع میکنه به سیر و سفر و خیلی آدم توانمندی میشه،توی همه ی زمینه ها،از پزشکی و طبابت گرفته تا سیاست و ثروت.خیلی جالبه وقتی به طور مفصل آداب ورسوم آدمهای سه هزاروچهارصد سال پیش رو در شهرهای مختلف توضیح میده،من که واقعا از هیچ کتابی به اندازه ی این کتاب لذت نبردم،چون علاوه بر جنبه ی سرگرمی ، خیلی از واقعیات و اوضاع سیاسی و اجتماعی اون زمان رو باهاشون آشناشدم.حتما اگه میتونید بگیرید و بخونید این کتاب رو،خیلی جالبه،البته اینو هم بگم که خواهشا آدمای بی جنبه و چشم و گوش بسته این کتابو نخونن چون واقعا صحنه زیاد داره.بالاخره یه چیزایی داخلش هست که زیاد خوب نیست آدمای بچه مثبت بخونن،البته اگه کسی زیادی طالب باشه خودم واسش نسخه ی شطرنجی شده اش رو میفرستم!!!. من اصلا آدم بی جنبه ای نیستماااااا ولی برخورد آدمای اون زمان با زن ها برام جالب بود،همین آقای سینوهه که توی زندگی نامه اش یه جورایی میخواد خودشو مثبت نشون بده طبق طرز فکر من بدجوری برخورد میکنه با جنس مونث.حالا این جمله هایی رو که از جلد اول کتاب یادداشت کردم رو بخونین،میفهمین منظورم رو ،هرکی هم نفهمید پایینش توضیح دادم که چرا جالبه بوده برام،البته تا کتاب رو کامل نخوندین فکر نمیکنم زیاد متوجه منظورم شید و به عمق مطلب پی ببرین.خیلی جالبه برام، یکی از این دخترایی که افکار فمینیستی(زن سالاری مطلق) قلقلکشون میده این کتاب رو بخونن تا بفهمن به زن ها چه جوری نگاه میکردن مردمان باستان و هی نگن که آره زنا اینجورن،زنا اونجورن،البته همین الانشم کم نیستن این طرز نگاه ها و افکار،ولی نه اینقدر علنی،راستش من خودم هم بعضی جاها واقعا احساس تهوع بهم دست میداد که چرا به زنها یه جورایی نگاه میکردن(وشاید الان هم خیلیا همونجور نگاه میکنن)که آدم احساس میکنه اونا انسان نیستن،خوبه که ما توی این عصرزندگی میکنیم،منظورم نیست که الان اینجا سرزمین موعوده،نه، ولی خیلی بهتره...بعضی از جملات کتاب رو نوشتم،جالبه واقعا،بخونین متوجه میشین: ................................................................................................. اول از همه یه چیزی ازخودم بگم شایدبراتون جالب باشه،سینوهه خودش هم انسان اون عصر با آداب ورسوم اون زمان بوده،هیچ وقت به بتها اعتقاد آنچنانی نداره ولی براشون احترام قائله چون اون زمان هنوز بت پرستی و نظام خدایان دروغی مثل فرعون ها و پادشاهان رواج داشته،اینو میخواستم بگم :میدونید که در بین مصریها ازدواج با خواهر اصلا کار غیرعادی ای نبوده،وحتی خود سینوهه موقعی که به سرزمین "میتانی" میره،وقتی میفهمه که توی اون کشور ازدواج خواهر و برادر مجازات مرگ داره،اسم اینو میذاره رسم غیر عادی وخنده آور.از همین جاست که وقتی توی کتاب در مورد همخواب شدن زنان و مردان صحبتی به میون میاد به جای اینکه به قول امروزیا بگه:"برای یک شب مرده با زنه خوابید"(ببخشیدااا...)میگه که:"فلان مرد برای یک شب فلان زن رو به خواهری گرفت".!!!جالبه هاااا،فکرشو بکنین الان رو این کار اسم خواهروبرادی میذاشتن،مثلا بری بگی بیا خواهر من ... ولش دیگه دارم پررو میشم من!!! ................................................................................................... ((سربازها با اینکه میدیدند که همقطاران شرور آنها به دار آویخته شده اند،عبرت نمیگرفتند چون تاوقتی درجهان شراب وزر وسیم و زن وجود دارد وعده ای مست،برسر زر و سیم ،یا زن،باهم اختلاف پیدا میکنند،نزاع درمیگیردوجمعی کشته میشوند،وقاتلین را به دار می آویزند.)) نچ نچ نچ،واقعا بده،بادقت تر جمله ی بالا رو بخونین،همه جا زن رو همردیف با زر وسیم و پول و شراب میارن،یعنی زن فقط یه جرم دنیایی است مثل پول و ثروت برای لذت بردن مردها،میگم که اصلا آدم فکر میکنه زنها جدای از انسان ها هستن توی اون زمان.بگذریم از این حرفا،خوب یا بد اینطور بوده،حالا چندتااز جملاتی رو که جالب بودن و مخصوصا خنده داروتعجب آور(حداقل برای من)بنویسم،بخونین: .................................................................................................... ((سلطان گفت سینوهه من امروز،مدتی طولانی درمیدان نشستم و عبور سربازان را مشاهده کردم و خسته شده ام و میل دارم که به حرم خود بروم و بازنها تفریح کنم و توهم که طبیب هستی ومیتوانی همه جا بروی بامن بیا تا زنهای مرا ببینی و من یکی از آنها را به طور موقت بتو خواهم داد تاباوی تفریح کنی ولی متوجه باش که اورا آبستن ننمایی زیرا اگر او باردار شود تولید اشکال خواهد کرد و همه تصور خواهند نمود که اوازمن باردار شده.)) بابا دمش گرم این پادشاهه،عجب غیرتی داره،درسته که توی عالم پادشاهان این حرفا نیست ولی اینجوریش دیگه خیلی ضایع س،نیست؟ .................................................................................................
قابل توجه دختر خانم های دم بخت،این هم یکی از روشهای جورکردن جهیزیه!!!البته به خدا اصلا قصد توهین ندارماااا ولی خداییش جالبه...
..................................................................................................
خوب نیست این حرفها یوخت به یکی برمیخوره،بذارین چندتا از جملات این سینوهه جون رو در توصیف عشق و عاشقی بنویسم ببینین،توی اون زمان هم مردا مثل الان خوب بلدن احساساتشون رو روی زبون بیارن...
....................................................................................................
((من می اندیشیدم که اگر روزی فرعون به من بگوید سینوهه تو علوم خود را به من بده و مردی نادان باش و من در عوض تاج سلطنت را به تو میدهم من این معامله را نمیپذیرفتم زیرا میدانستم که زندگی کردن با نادانی ولی انسان فرعون باشد بدون ارزش است.ولی اگر" مریت"(مریت دوست دختر سینوهه بوده و به قول اون روزیا گاهی خواهر سینوهه میشده!!!) به من میگفت سینوهه تو علوم خودرابه من بده و پس از این مردی نادان باش و من درعوض همه شب باتو خواهم بود من این معامله را میپذیرفتم زیرا میدانستم بزرگترین سعادت ها به سر بردن با زنی است که مرداورا و وی مرد را دوست داشته باشد.درآن شب فکر میکردم که بی جهت ازدریاها سفر کرده ام،وبدون فایده به "سوریه" و" بابل" و "هاتی" و "کرت" رفتم که درآن کشورها سعادت به دست آورم وسعادتی که من در جستجوی آن بودم نه در دریا وجود داشت و نه در بابل و هاتی و جاهای دیگر.بلکه این سعادت به سر بردن با یک زن بود که در شهر خود من طبس میزیست.))..................................................................................................
اینم جملات گرانقدر وزیبای سینوهه درمورد جوانی،توجه کنین اینجا هم به زنها فقط به چشم یک لذت نگاه میکنن میشه:
((درآن موقع جوان وقوی بودم وآفتاب در نظرم بیشتر روشنایی داشت و نسیم در شامه ی من مطبوع تر محسوس میشد و زنها را زیباتر مشاهده می نمودم.آفتاب و نسیم وزنها فرق نمیکنند ولی در دوره ی پیری انسان آنها را طور دیگر میبیند.))
...................................................................................................
این بند رو هم بخونین بد نیست،میتانی شهریه باستانی، که فکر میکنم همون لبنان و سوریه ی فعلی باشه،اون روزا هم مثل حالا به خاطر زیبایی مردمانش مشهور بوده هااااا،وصدالبته میبینین که هرکی خوشکل تر یه جورایی... :
درمیتانی چیزی که بیش از همه توجه ماراجلب کرد زیبایی زن ها بود،زنها همه بلند قامت و قوی وقشنگ بودند،وهمینکه دانستند که من یک طبیب مصری هستم نزد من آمدند واز برودت شوهران خودشکایت میکردند و میگفتند که شوهران ما نمیتوانند که همه شب با ما تفریح کنند و این موضوع باعث افسردگی ما میشود.من دیدم که پوست بدن زنها به قدری سفید است که عبور خون به رنگ آبی،درون رگهای آنها زیر پوست دیده میشود.اطبای مصرازقدیم برای معالجه ی عارضه ی برودت شوهرها معروفیت داشته اند ودر هیچ کشور بقدر مصرجهت رفع این عارضه مهارت ندارند.ومن هردفعه که داروئی برای یکی از زنها تجویز میکردم که به شوهر خود بخوراند میفهمیدم که نتیجه ی نیکو گرفته شده و زن بعداز چند روز می آمد و از من تشکر مینمود و میگفت اینک شوهر وی میتواند که همه شب با وی تفریح کند.ولی نمیتوانم بگویم که آیا زنها بعد از اینکه دارو را از من میگرفتند به شوهران خود میخوارانیدند یا به عشاق.چون در "میتانی"زنها عادت کرده اند که علاوه بر شوهر بامردی دیگر نیز محشور باشند،من دیدم با اینکه زنها بلند قامت و زیبا هستند به ندرت اولاد دارند و فهمیدم که خدایان ملت "میتانی"رامورد غضب قرار داده اند زیرا وقتی که اطفال بوجود نیامدند بزودی اکثریت ملت را پیرمردان وپیرزنان تشکیل میدهند و آن ملت معدوم میشود.
توجه کنین چه نکته ی ظریف اجتماعی ای در این جملات وجود داره،میگه اگه بچه ها به دنیا نیان همه ی ملت به زودی پیر خواهند شد و این همون مشکل امروزیه کشورهای اروپایی مثل ایتالیا و سوئده.راستش سراسر کتاب پره از نکات جالب،واقعا آدم حیرت میکنه آدم اون زمان همچین حرفایی میزنه،از مسائل سیاسی گرفته تا اجتماعی،از بیماری ها گرفته تا خرافات مردم اون زمان،ولی هیچ چیز بیش از تفاوت غنی و فقیردر اون زمان نظر منو جلب نکرد.مثل اینکه تا دنیا بوده و هست عده ای باید بسوزن و بسازن و عده ای از سازش سوختگان، بسازن و بالا برن،حتما بخونینش.
بچه ها من اصلا منظوری ندارم از بعضی حرفام،فقط برام جالب بود و بعضی وقتا هم تمسخربرانگیز، منم شیطون بلا،واسه همین نوشتم،برداشت بد هم نکنین خواهشا...غربیه ها هم که وارد میشن خدای نکرده کسی نوشته هامو کپی نکنه هااااا(فکر نمیکنم زیاد خوشکل بنویسم که کسی رغبتی به خرج بده واسه ی کپی کردنشون ولی دیگه دیگه...)،من گناه دارم میشینم کلی مینویسم و ازانگشتام کار میکشم اونوخت یکی میادو بدون اجازه کپی میکنه،البته باکمال ارادت نسبت به دوستان خوشکل مشکلم...
خوش باشین...
راستی ، به به فرداهم که 22 بهمن،خیلی دوست دارم این روزا رو،راستش یادمه پارسال توی وبلاگ قبلیم 22 بهمن رو تبریک گفتم،اونوخت یه بابایی اومده بود نوشته بود آخه این دیگه تبریک گفتن داره؟خیلی ناراحت شدم،نمیخوام طرفداری کنم از چیزی ولی هرکی یه عقیده ای داره که دیگران باید به اون و عقایدش احترام بذارن،میدونید مثل چیه؟یه مثال میزنم،فکر کنین یکی باباش میمیره(دورازجون)چقدر اشک میریزه؟چقدر ناراحته،ممکنه بخواد تا 40روز لباس سیاه بپوشه،گریه کنه،مراسم بگیره،به روز دوم سوم نمیکشه که خیلیا صداشون در میاد،میگن ای بابا خبه دیگه،حالا یکی مرده هاااا،اینم مثل بقیه آدما،مرد تموم شد دیگه ، ول کنین بابا...چرا اینارو میگه چون اون بابا مرده هه رو درک نمیکنه که عزیزترین فردش رو از دست داده،ولی خودشم یه روزی دچار میشه،قطعا...مطمئنم هرکی فقط یه شهید در راه انقلاب توی فامیلش باشه این راهپیمایی ها و طرفداری ها رو انجام میده،هرکسی فقط یه داغ دیده ی انقلاب و راه انقلاب داشته باشه،هرچند فامیلی دورش باشه،دیدش عوض میشه،ولی آدمایی که هیچ کاری نکردن هم مثل همون مثالم هستن،دائم میخوان قضیه رو تمومش کنن،من نمیخوام بگم ما عزیزامون رو از دست دادیم توی انقلاب،میخوام بگم که ما هممون از نسل دوم سوم انقلاب هستم،ما نمیتونیم درک کنیم پدرانمون رو وکسانی رو که انقلاب کردن،ولی نباید سرزنششون کنیم،نباید دائم سرکوفت بزنیم به انقلاب،مثل اینه که توی همون مجلس ختم اون مرده هه بریمو فحشو بکشیم به اون بابا،هرکی عقیده اش محترمه و باید همه بهش احترام بذارن.حالا خداییش از این مسائل که بگذریم من که خیلی حال میکنم هرسال با دوستام واسه 22بهمن میریم میدون نقش جهان(همون میدان امام رو میگم بابا)اون حال و هواش،این همبستگی مردم،وقتی میبینم این همه آدم فقط واسه ی یه عقیده میان،از راه رفتن باهاشون واقعا لذت میبرم آخ جون فردا بازم میریم،خیلی دوست داشتم موقع انقلاب بودم ولی حیف...
+ |