تبليغاتX
یک وجب خاکِ اینترنت...

یک وجب خاکِ اینترنت...

یادداشت های من در مورد فکرم،اجتماعم وجوانیم که مثل بااااد داردمیرود...

اشتباه گرفتین...!!!

دوشنبه دوازدهم آذر 1386- 23:10 - محمد

سلام...

اشتباه گرفتین!!!

من فکر کنم حداقل شخص خودم تاحالا از واژه ی اشتباه گرفتین بیشتر از کلمه ی گشنمه استفاده کردم.(البته با اندکی مبالغه)

به علت زیادی تماسهای اشتباهی که بهم شده تصمیم گرفتم این پستو بنویسم...

آخرین نمونشو که همین امروز سرکلاس زبان و ادبیات فارسی پیش اومد اول میگم...(بعضی جاها واسه مزه یه چیزایی پروندم،همش راستکی راستکی نیستااااا)

1-----------------

غیژژژژژژژژژژژ،غِِِِِِِِِِِِِِِیژژژژژژژژژژژژ(موبایلم رو ویبرس)

یواشکی گوشیمو در میارمو تو شیر تو شیری کلاس جواب میدم:

- جانم؟

- الوو

- بفرمایید

- سلام آقای رضایی،خوبی شما؟

- کی؟

- بنده بازاریاب شرکت دمپایی سازی راحت الحلقوم هستم...میخواستم یه کمی درمورد محصولمون بهتون توضیح بدم تا اگه خوشتون اومد انشاالله به یه نتایجی برسیم...

- عزیزم اشتباه گرفتی

- مگه شما آقای رضایی نیستی؟

- نه عزیزه دلم

- خب زودتر بگید آقای محترم(طرف خانوم بود)

- نذاشتید بگم که

- واقعا که...

بوووووووووووووووووووووووووووووق

(طرف شاکی هم شد...من چقدر مظلومم هیچ چی نگفتم!!!)

2----------------------

زییینگ،زییییییینگ(زنگ تلفن خونمونه)

- بله؟

- الو سلام

- سلام

- گاوداری مشتی حسن؟

- جااااانم؟

- اونجا گاوداریه؟

- واااا،نه،اشتباه گرفتید

- یعنی اونجا گاوداری نیست؟

- نخیر نیست

- پس تو اونجا چیکار میکنِی؟

- بلهههه؟

- ها ها ها

بوووووووووووووووووووووق

(فرداش فهمیدم که طرف پسرخالم بوده و ادامه ی ماجرا...)

3-----------------------

جییییییییییییییییر،جییییییییییییییییر(تلفن دیجیتالی)

-الو

-سلام قربان

- سلام عزیزم

- ببخشید این تمرینات کیک بوکسینگ به سبک فن کوانگ شین که قرار بود با حضور آقای جینگ جانک جونگ لینگ بینگ برگزار بشه از کی شروع میشه؟

- جانم؟

- عرض کردم این تمرینات کیک بوکسینگ...

- چی؟(هنوزم نفهمیدم چی گفت)

- مگه اونجا باشگاه رزمی فلان نیست؟

- نخیر جانم...اشتباه گرفتین

بوووووووووووووووق

4---------------------

دیلی لی لی لااااااااا لی لاااااااااااااااااالی(زنگ موبایلم)

- بله؟

- الو غلام جون چیطوری؟(با لهجه اصفهانی و لری قاطی بخونین!!!)

- هاااااااان؟

- ای بابا این موبایل احمدی شارژ نداره،بیبین چی چی میگم،اون شیش تا گوسفنده رو نشد تو پیکان قادر جاشون بدیم!!!سه تا سه تا بردیمشون(بیچاره گوسفندا)،واسه همین دیر شد،چخت(چخت به اصفهانی یعنی تازه)رسیده بودیم گشتارگا که اون مرتیکه گفت کشتارگا تعطیله،ما چیکار کونیم؟بعععععععع،بعععععععععع،ای بابا خفه شین بینم چی چی میگه...

- اشتباه گرفتین

- میگه تو غلام نیستی؟

- نه،نیستم

بووووووووووووووووووووووووووووووق

5-------------------

دی دی دی دی دی،دی دی دا دا دا دا دا،دی دی دی دی دید(بازم زنگ موبایلمه،آهنگشو عوض کردم!!!!!!!!)

- بله؟

- الو،ای فلان فلان شده،این دختره که نیومده،مسخره کردی منو سهیل؟

- کی؟

- بابا جون من چند بار بهت گفتم اگه این دختره این دفه نیاد من میکشمت؟اصلا خودت کجایی؟مگه تو قرار نبود منو ساپورت کنی؟!!!

- فکر کنم شماره رو اشتباه گرفیتن

- پس چرا صدات در نمیاد؟میمیری زودتر بگی؟

- بله ببخشید...

(این قسمت به دلیل مسائل ناموسی شطرنجی شده)#%^&$*@!#& -

- ای بابا آقاجون چرا فحش میدی؟

بوووووووووووووووووووق

6---------------------------

دان دان دان دان دادادادا،دا دا دا داااااااا دا دا دا(بازم زنگ موبایلم)

- بله؟

- الوووو،سلاااااااام(با لحن کشدار بخونین،همونجوری که این دخترای افاده ای حرف میزنن)

- علیک سلاااااااام،بفرمایید!!!

-خوبی شمااااا؟

-خیلی ممنونم،شما چطوری؟

-مرسی،میشه چند دقیقه حرف بزنیم،دلم تنگ شده بود زنگ زدم

-بله،البته،چرا نمیشه

-وااااااا،چرا صدات عوض شده؟الهییییی بمییییرم،نکنه سرما خوردی؟

-هااااااااا،آره آره،سرما خوردم،خیلی بدجور، رفتم دکتر بهم 6 تاآمپول پنی سیلین داده...

-واااااااای،خب مواظب خودت باش...راستی بابام گفت بهتره همین ماهه آینده جشن عقد رو بگیریم!!!!!!!!!!

-هااااااااااان؟،ببخشید خانوم عزیز،فکر کنم شماره رو اشتباهی گرفتین

- واااااااا،مگه تو فرامرز نیستی؟

- نه،من محمدم

- پس چرا اونوخت تاحالا نگفتی؟

- آخه فکر کردم،یعنی اشتباه گرفتم،ببخشید

- واااااا،واقعا که...

بوووووووووووووووووووووووووق

7--------------------------

جیییییییییییر،جیییییییییییر(بازم زنگ تلفن دیجیتالیه)

- سلام علیکم

- علیک سلام،بفرمایید

- حاج آقا حق شناس،چرا پس دیروز نیومدید حوضه؟ من وحاج آقا توحیدی با حاج آقا امامی از همونجا باهم رفتیم پیش حاج آقا ذاکر،ایشون گفت واسه گرفتن کمک هزینه برای ترمیم مسجد باید برید ستاد نوسازی مساجد،گفت اصلا ربطی نداره به ستاد اقامه ی نماز،ما هم گذاشتیم شماهم باشید با هم دیگه بریم پیش حاج آقا کرامتی،فردا ساعت...

- حاج آقا ببخشید،ببخشید فکر کنم اشتباه شماره رو گرفتید...

- جدی،واقعا معذرت میخوام،ببخشید،معذرت میخوام مزاحمتون شدم

- خواهش میکنم حاج آقا،بالاخره یه سعادتی نصیبمون شد که امروزم با شما همصحبت شیم

- شما لطف داری،امری نیست؟

- خواهش میکنم،عرضی نیست حاج آقا

- به خدا میسپارمتون

- خداحافظ شما

بووووووووووووووووووووق

-----------------------------------------------------------

خب،از این موردا زیاد پیش میاد،چه میشه کرد،بالاخره پیش میاد دیگه...

راستی چند تا نکته که میشه نتیجه گرفتو من بگم:

1-اول از همه،این برام جالب بود که به جز اون حاج آقاهه،هیشکی به خاطر اشتباه گرفتنش ازم معذرت خواهی نکرد،خوبه واقا شماره رو اشتباه بگیری تازه طلبکار هم باشی...نچ نچ نچ

2-دیگه نکته ای به ذهنم نمیرسه،وااااااای ساعت 11 شد،الان یک ساعته دارم این چرتو پرتا رو تایپ میکنم،فردا باید برم مکتب خونه وااااااااااای

3-آها یه نکته یادم اومد،بچه ها اینا خیلیاش اغراق بود که برای قشنگ شدن اینکارو کردم،به علاوه من اونقدر هم آدم بی جنبه ای نیستم که توی یکی از موارد(مورد ششم) احتمالا اینجور فکر کردید...

4-راستی واقعا از نرگس خانوم و ببر مازندران جون ممنونم که توی نبودنم سراغمو میپرسن،واقعا خوشحال میشم همچین کسایی میان توی وبلاگم و دوستای اینجوریی دارم،میپرسن زنده ای ؟ مرده ای؟ کجایی؟واقعا ممنونم،آدم روحیه پیدا میکنه...

 

+ |