تبليغاتX
یک وجب خاکِ اینترنت...

یک وجب خاکِ اینترنت...

یادداشت های من در مورد فکرم،اجتماعم وجوانیم که مثل بااااد داردمیرود...

دوستی که تــــــــــــــــاااااا نداره...

چهارشنبه هجدهم مهر 1386- 13:48 - محمد

با یه شکلات شروع شد...

من یه شکلات گذاشتم تو دستش ، اونم یه شکلات گذاشت تودست من

من بچه بودم،اونم بچه بود،سرشو بالا کرد،سرمو بالا کردم...دید که منو میشناسه...

خندیدم...

گفت: باهم دوستیم؟

گفتم: دوست دوست

گفت:تاکجا؟

گفتم: دوستی که تـــــا نداره !

گفت:تا مرگ

خندیدموگفتم:من که گفتم تـــــا نداره...

گفت:بـــــــــــاشه،تا پس از مرگ

گفتم:نه،نه،نه،نـــه،تـــــــــــا نه

گفت:قبول ، تا اونجا که همه دوباره زنده میشن،یعنی تا زندگیه پس از مرگ، بازم با هم دوستیم؟تابهشت تا جهنم؟تا هرجا که باشه منو تو با هم دوستیم؟

خندیدمو گفتم:تو براش تا هر کجا که میخوای یه تــــــا بذار...اصلا یه تــــا بکش از سر این دانیا تا اون دنیا...اما من اصلا براش تــــــــا نمیذارم...

نگام کرد،نگاش کردم...میدونستم اون میخواست حتما دوستیمون تــــا داشته باشه...دوستی بدون تــــا رو نمیفهمید...

                                        ..................

گفت: بیا برا دوستیمون یه نشونه بذاریم...

گفتم:باشه تو بذار

گفت:شکلات...، هر بار که همدیگه رو میبینیم یه شکلات ماله تو یکی ماله من،باشه؟

گفتم:باشه

هربار یه شکلات میذاشتم تو دستش،اونم یه شکلات تو دست من...باز همدیگه رو نگاه میکردیم...یعنی که دوستیم...دوست دوست

من تندی شکلاتم رو باز میکردم،میذاشتم تو دهنمو تندوتند میمکیدم

میگفت:شـــکمـــــــــــو،دوست شکموی من...

وشکلاتشو میذاشت تو یه صندوقچه ی کوچولوی قشنگ...

میگفتم:بـــــــــــخورش

میگفت:تموم میشه،میخوام تموم نشه،برای همیشه بمونه...

صندوقش پر از شکلات شده بود ،هـــیچ کدومشو نمیخورد...من همشو خورده بودم...

گفتم:اگه یه روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن؟کرما بخورن؟اونوخت چیکار میکنی؟

گفت:مواظبشـــون هــــــــــــــستم...

میگفت میخوام نگهشون دارم تـــــــــــا موقعی که دوست هستم و من شکلاتامو میذاشتم تو دهنمو میگفتم:نه،نه،نــــــــه،تــــــــا نداره،دوستی که تــــــا نداره...

                                       ..................

یک سال،دو سال،چهارسال،هفت سال،ده سال،چهارده ســـــــــــــــــــال شده بود،اون بزرگ شده منم بزرگ شدم...من همه ی شکلاتامو خوردم،اون همه ی شکلاتاشو نگه داشته،اون اومده امشب تا خدافظی کنه،میخواد بره،بره اون دور دوراااااا

...میگه میرم اما زود برمیگردم...من که میدونم میره و بر نمیگرده...یادش رفت شکلات به من بده،من که یادم نرفته...یه شکلات گذاشتم کف دستش،گفتم:این برای خوردن...یه شکلاتم گذاشتم کف اون دستش : اینم آآآآآآآآآآآآخرین شکلاااات برای صندق کوچیکت،یادش رفته بود که صندقی داره برای شکلاتاش...هردوتاشو خورد...

خندیدم...میدونستم که دوستی من تـــــــا نداره،میدونستم که دوستیه اون تـــــــــا داره ، مثل همیشه...

خوب شد همه ی شکلاتامو خوردم،اما اون هیچ کدومشونو نخورده،حالا با یه صندق پر از شکلاتای نخورده چی کاااااااااار میکنه؟

 

-------------------------------------------------------------------

عید همتون مبارک باشهُ امیدوارم در پناه خدا همیشه سلامت باشیم...

+ |


من و ...

یکشنبه پانزدهم مهر 1386- 14:9 - محمد

13 سال پیش:(دارم با باباو مامانم آلبوم عکسای قدیمیشون رو نگاه میکنم)

-بابا

-بله پسرم

-عموی من کیه تو میشه؟

-وا.بابایی این چه سوالیه؟یعنی نمیدونی؟

-نه

-عموی یه آدم میشه داداش بابای اون آدم

-آها.بابا؟

-بله

-این عکس عمو عمرالله بابای هادیه.نه؟

-آره پسرم

-چرا هیچ وقت همراه هادی اینا نمیاد اینجا؟

-آخه رفته یه جای دور.

-مثل عمو قاسم و عمو مرتضی؟

-آره پسرم.همشون با هم رفتن...

8سال پیش:(رفته بودم عکسای قدیمی رو که بابام توی کمد مخصوص چیزای خودش توی زیرزمین گذاشته رو نگاه کنم که یه دفه چشم افتاد به یه برگه یا بهتره بگم به یه دفترچه ی کوچیک که روش نوشته بود وصیتنامه ی شهید روحانی امرالله امینی.یه دفه دلم هری ریخت پایین.9 سالم بود آخه.تاحالا فکر میکردم وصیتنامه چه چیز ترسناکیه...آدم وقتی میخواد بمیره وصیتنامه مینویسه.فقط همین جمله یادم بود از تعریف وصیتنامه.

دلم بازم بیشتر هری ریخت پایین آخه تنها چیزی که از عموم به یاد داشتم عکسش بود توی آلبوم بابام و توی طاقچه ی خونه ی پسرعمومینا.جدی جدی این یعنی عموی من بود؟مثله عمو هاشم؟مثل عمو مهدی و عمو اکبر؟پس چرا اصلا نمیشناسمش؟اصلا مگه معلممون،بابام و تلویزیون نمیگه اونا به خاطر ماها رفتن ، پس چرا من حتی نمی دونم چطوری شهید شده؟یه دفه شجاع شدم.تموم وصیتنامه رو همونجا توی زیرزمین خوندم ولی هیچ چی نفهمیدم.گفتم چون عمو امرالله روحانی بوده پس حتما خیلی باسواد بوده و چون خیلی قرآن بلد بوده من نمیفهمم معنی حرفاشو... . ولی ولی دوست دارم بیشتر دربارش بدونم.اصلا بزار ببینم وصیتنامه های اون دوتا عموم کجاست؟پیدا نکردم.همه چیزو گذاشتم سرجاش...

5 سال پیش:

(وااای.چقدر ترسناکه.همیشه وقتی چهره ی شهدا رو توی گلزار میبینم آرامش پیدا میکنم ، اصلا چهره ی همه ی شهدا آدمو یه جوری میکنه ، همه ی نگاه ها مظلوم و معصومه...چهره ی عمو امرلله که قربونش برم چقده شبیه خودمه هم که همون نگاه معصومانه رو داره(برعکس نگاه ناتوی من)...ولی ...ولی این عکس چرا اینقدر ترسوندم؟نمی دونستم باید به خاطر همون حس همیشگی گریه کنم یا به خاطر ترس؟میدونستم روحش اون موقع در نهایت زیبایی و آرامش بوده(وهست) ولی...وااای عکس عمو مرتضی رو نگاه...مثل فیلمهاست...تموم لباساش خاک آلود و سوختست.انگار سرخیه خون بدنش هم به دلیل سوختگی به سیاهی میزنه...اما...اما چهرش هنوزم خیلی آرومه...(خیلی دوست داشتم بدونم کی اون عکس رو از پیکر شهید عموم گرفته ولی آخرم نفهمیدم).عمو قاسم چرا نصف بدنش برهنست؟جای زخمشو نگاه کن.اما چهرش خیلی آرومه...

(خیلی شجاع بودن رزمنده ها.با این که این صحنه ها هرروز جلوی چشماشون بوده ولی...)

1 سال پیش:

عموهام و بابام دارن خاطرات و عکسای سه تا داداششون رو جمع میکنن تا یه کتاب چاپ کنن...وااای چقدر عکس.اینا رو از کجا آوردید؟

-ماله همرزما و دوستای عموهاست.

خیلیاش رو هنوز ندیده بودم.(خیلی رو هم هنوز که هنوزه ندیدم).چقدر جالب.اما کاش یه فیلم ازشون داشتم.میخوام ببینم چطوری راه میرن،چطوری میخندن... .

چند ماه بعدش:این سی دی رو بزار ببینم زهرا ، کلیپ های قشنگی از زمان جنگه...واااااااای بابا ، بابا .این عمو امرلله نیست؟

-کدوم؟

-اااا . چرا .از کجا آوردی؟

- نمیدونم .حتما قاطی این آرشیو صداوسیمای،مرکز اسنادی جایی بوده الان اولین باره میبینیم.

-نه من یه دفه دیگم توی تلویزیون دیدم.

-پس چرا چیزی به ما نگفتی؟

-آخه شک داشتم خودش باشه.خیلی کوتاه بود

(امروز دفه ی چندممه که دارم توی خلوت تنهایی فیلم رو نگاه میکنمو گریم میگیره...نگاش کن عمو امرالله رو با همون عمامه ی سفید داره وضو میگیره.کجا؟کنار کارون.واااااای.اول آب رو میریزه روی دست راستش بعدش روی...

همرزمای عمو رو نگاه.فکر کنم میخواسن برن نماز جماعت بخونن.آخه همشون دارن وضو می گیرن.کنار نخل های بی سر جنوب،نماز جماعتی که عمو امرالله پیش نمازه.وااای...یه لحظه این صحنه رو تجسم کردم.(آدم هنوزم که هنوزه وقتی میره کنار اون نخل های بی سره جنوب،کنار نی زارها، وتوی بیابونای بی رحمش حس میکنه هنوز صدای تیرو خمپاره داره میاد.ولی هیچ چیزی مثل حال و هوای اونجا که بوی شهیدا رو میده نظرتو جلب نمیکنه)(کل فیلم حدود10-15 ثانیه بود ولی چیزایی که توش دیدم اندازه...)بازم داره گریم میگیره ولی بسه ...میترسم مامانم ببینه چشمام قرمزه .روم نمیشه آخه...

همین الان:الان که اینارو تایپ میکنم بازم یاد عموهام افتادم.

الان چندسالمه؟17-18 سال.عمو قاسم یکی دوسال از من بزرگتر بوده که شهید شده.اصلا هم سن من بوده که رفته جبهه.من هم هم سن اونم ولی...ولی گناهایی میکنم که حتی روم نمیشه توی خاطراتم هم بنویسم.چرا؟نمیدونم.الان عهد بستم دیگه گناه نکنم ولی میدونم...از این عهدا زیاد بستم.فردا بازم روز از نو روزی از نو...

چرا الان از هیچ چیزی نمیترسم؟چرا هیچ چیز ترسناکی مثل دفه های قبلی به ذهنم نمیرسه که بنویسم؟شاید چون بزرگ شدم.اما نه.شاید چون اونقدر غرق در افکار زندگیه روزمره شدم که دیگه جایی واسه ترسیدن از گناهام نمیمونه...

برای شادی روح همه ی شهیدا صلوات...

مارو هم دعا کنید...

 

+ |


در وصف من...!!!

شنبه چهاردهم مهر 1386- 14:19 - محمد

سلام.من محمدم.

نمیدونم چی باید بگم.ولی همیشه دوست داشتم چیزایی رو که به ذهنم میرسه و یا چیزایی که گاهی وقتا نظرم رو جلب میکنه رو یه جایی بنویسم.دفتر خاطراتم هم پر همین چیزاست ولی... ولی نمیدونم گاهی فکر میکنم که اینایی که توی دفتر مینویسی و به هیچ کسی هم اجازه ی خوندنشو نمیدی،خب به چه درد میخوره؟شاید برای یادآوری خاطرات خوب باشه یا بعدا تورو یاد افکار قدیمیت میندازه که همینطورم هست ولی خب فکر میکنم اگه افکارتو با بقیه در میون بذاری و نظرشونو بشنوی در مورد نوع فکرت و ایناااااااا خیلی بهتره و بلاگم واسه همین خوبه دیگه .البته من 2 تابلاگ دیگم دارم که در باره ی نجوم و این حرفاست چون من عاشق ستاره هام ولی خب توی اونا نمیشد خاطراتت و دل نوشته هاتو بنویسی واسه همین این بلاگو که از 2 ،3 سال پیش داشتم رو آب و جارو کردمو دوباره راه انداختم.

 اینم اون دوتا بلاگم که توی اولیه به همراه چندتا از بچه ها مینویسم:

خداوندهرگزتاس نمی اندازد

شگفتی های آسمون

اسم بلاگمو گذاشتم یه وجب خاک اینترنت چون وبلاگ من یه وجب خاک از سرزمین پهناور اینترنته.مثل بقیه ی وبلاگا.

جوانیم هم واقعا مثل باد دارد میرود.همه چیز،همه کس اینو بهت نشون میده ولی...

چه جالب ، همین الان که دارم اینارو تایپ میکنم کنار نوار وظیفه ی ویندوزم پیغام یا بهتره بگم هشدار اومد که 2 روز مونده از اعتبار ویندوزتون.آخه من بسکه بعضی کارا رو پشت گوش میندازم ، از اون روزی که ویندوزم رو عوض کردم هنوز نرفتم توی حالت سیف مد و ویندوزم رو اکتیو نکردم واسه همین هر باری که کامپیوترم رو روشن میکنم هی هشدار میاد که فلان روز مونده تا اعتبار ویندوزتون تموم بشه.همین دیروز بود ویندوزم رو عوض کردم و نوشته بود 60 روز مونده به اتمام اعتبار ویندوزتون والان 2 روز مونده و من هنوزم دارم عمرم رو سر خیلی چیزای الکی تلف میکنم.

چون زیاد حرف میزنم ممکنه هفته ای چندبار آپ کنم و هیچ کسی حتی یه نظرم واسم نذاره ولی بازم طوری نیست چون اینجا افکار امروزم روواسه ی آینده ام جمع میکنم و کلااین وبلاگ رو به عنوان دفترخاطرات جدیدم راه انداختم اما با نظر دادنتون روحمو شاد میکنید و شایدم از افکار غلط صافم میکنید.

گفتا منم ترنجم...کن در جهان نگنجم...گفتم به از ترنجی...لیکن به دست نیایی...گفتا تو از کجایی... . وای میمیرم واسه این موزیک محسن نامجو که دفه ی هزارممه که دارم گوش میکنم.حتما این آهنگ رو گوش کنید.اسمشم ترنج.آخر موسیقیه و آخر شعر.کلا آهنگای محسن نامجو رو که میشناسین؟نمیشه گفت داری چه سبکی رو گوش میکنی؟پاپ ، جاز ، راک، کلاسیک ،سنتی ایرانی ،خراسانی ، قشقایی ؟ ولی میشه اینو گفت که اکثر شعراش ماله شاعرای نامدار ایرونی مثل خاجوی کرمانی ، حافظ ، مولوی و ... است.خیلی زیبا ... خیلی خیلی زیبا انواع سبک ها رو با چیدمان خیلی قشنگ قاطی کرده(محسن نامجو رو میگم).کسی که انواع سبک هارو بشناسه میفهمه منظورمو ولی کسی که نه با جاز نه با راک نه با خراسانی و... آشنا نباشه لذت درک کردن این موسیقی رو کمتر میبره.مطمئننا میسناسینش ، از 12 سالگی کارشو با خوندن شروع کرده و تحصیل کرده ی موسیقیه و یا انواع ساز های موسیقی سنتی آشناست و همینطور سازهای غربی واسه همین نمیشه گفت که همینطوری الکی الکی این سازهارو قاطی کرده.عاشق اون داد کشیدناش و صداهای عجیب غریبشم که آدمو گاهی به خنده میندازه .اولین بار که اولین آهنگش رو میشنیدم(اسمشو نمیدونم متاسفانه)اولش با یه صداهای عجیب غریب که از خودش در میاورد خندم گرفت.بعدش یه ساز عجیب غریبتر از غرب شنیدم ، آخرش از شعرش گریم گرفت.به هر حال فکر کنم اکثرا آهنگاشو شنیدن ولی اگه نشنیدین حتما گوش کنین.مخصوصا ترنجش رو. این آخرین آلبومش که تنها آلبومشه که مجوز داره با نام ترنج .لینک داونلودش رو میذارم شاید بخواید داونلود کنید.

اینجا کلیک کنید برای داونلود آهنگا.

اگه زنده بمونم ، تا پست بعدی

فعلا...

+ |